شب
چون آبگینه ای بود در برابرم
چونان داوری
که حکم به چلیپا کشیدنم میداد
گویی تیغی بود
زاینده زخمی و زخمی و زخمی
و
تو
چشمان تو
چونان
آغوشی
که بند چلیپا میگسست
و
شب آبگینه سرشت میشکست
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۵ساعت 1:40  توسط فرهاد مهراد
|
در دل من چیزیست مثل.......
ما را در سایت در دل من چیزیست مثل.... دنبال میکنید
برچسب: دوباره,آمدی, نویسنده: بازدید: 69 تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 19:44